احمد مجاهد
مقدمه 12
جوحى ( فارسى )
همان جحاى معروف باشد رد مىكند . ( لسان الميزان ، ج 2 ص 428 ) . ابن تغرى بردى متوفّاى 874 ه ، در حقّ امير سيف الدّين ازبك بن عبد اللّه سيفى قانى باى ، از امراى شام ، كه در سنهء 850 ه ، در سنّ پيرى در زندان صفد فوت كرد ، مىآورد : و كان عنده مروءة و كرم مع خفّة روح و مجون و دعابة ، و لهذا سمّى بجحا ، مع اسراف على نفسه . يعنى : ازبك بن عبد اللّه سيفى ، با داشتن مروّت و كرم ، صاحب خفّت روح و مجون و دعابت بود ، و به اين سبب معروف به جحا بود ، و او بر نفس خويش اسراف مىكرد . ( المنهل الصّافى ، ج 2 ص 346 ؛ الضّوء اللّامع ، ج 2 ص 270 ) . ابن سودون متوفّاى 868 ه ، مىآورد : آنچه كه در اين باب مشهور است ، اين است كه جحا كنيهاش ابو الغصن بود و صاحب نوادر ، كه غفلت به شدّت بر او غلبه داشت . ( مضحك العبوس ، ص 37 ) . قول صاحبان لغت دربارهء جحا جوهرى متوفّاى 393 ه ، و صاحب صحاح اللّغة ، مىآورد : جحا اسم مردى بوده . اخفش گفته است : لا ينصرف است مثل عمر . ايضا : لسان العرب ، و اضافه دارد : قال الأزهرىّ : اذا سمّيت رجلا بجحا ، فألحقه بباب زفر . و جحا معدول من جحا يجحو اذا خطا . فيروزآبادى متوفّاى 817 ه ، و صاحب قاموس مىآورد : جحا مانند هدى ، لقب ابو الغصن دجين بن ثابت است ، و جوهرى اشتباه كرده كه جحا را اسم گمان كرده است . در شرح قاموس از محمد يحيى بن محمد شفيع قزوينى آمده : جحاه ، از باب نصر ، جحوا : به فتح اول ، يعنى از بيخ كند او را و هلاك كرد او را . مثل اجتحا از باب افتعال . و جحى بر وزن هدى ، لقب ابو الغصن دجين بن ثابت است . و جحا : يعنى ايستاد آنجا و راه رفت و گام زد . و جحوة : به فتح اول ، يك گام زدن است . و جاحى : به معنى ايستاده و زيرك در كار . زبيدى متوفّاى 1205 ه ، و صاحب تاج العروس مىآورد : شيخ ما گفت : در